شبهای قدر و شب ضربت و شهادت مولا علی(ع)

اعمال شب‌های قدر

شب نوزدهم:

اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.

اعمالی که در هر سه شب مشترک است:

1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.
3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله
ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِعلیٍّ
ده مرتبه: بِفاطِمَةَ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ
ده مرتبه: بِالحُسَین ِ
ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ عَلیٍّ
ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.

پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.
5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.
6- احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.
7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.
8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...

اعمال مخصوص هر شب قدر

شب نوزدهم:

1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".
2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".
3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .
4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.

شب بیست و یکم:

فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.

علائم و منزلت لیلة القدر

حدیث:
قال الباقران علیهما السلام:
سالته عن علامة لیلة القدر، فقال: علامتها ان یطیب ریحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)
ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت لیلة القدر پرسید؟ پس امام (ع) فرمود: علامت لیلة القدر این است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملایم مى‏گردد، و اگر لیلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنک و معتدل و نیكو مى‏گردد.

توضیح:
علامه طباطبائى در علایم شب قدر مى‏گوید: روایات در معنى و خصایص و فضایل شب قدر بسیار است، در بعضى از آن روایات علامت هایى براى شب قدر ذكر كرده از قبیل اینكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند و هواى آن روز معتدل است. (المیزان، ج 40، ص 332)

حدیث:
قال ابو عبد الله علیه السلام:
لیلة القدر فى كل سنة و یومها مثل لیلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

حدیث:
قال النبى (صلى الله علیه و آله):
ان انا ادركت لیلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافیة‏». (3)

ترجمه: به پیامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافیت را».

حدیث:
قال موسى (علیه السلام): الهى ارید قربك، قال: قربى لمن استیقظ لیلة القدر،
قال: الهى ارید رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكین لیلة القدر،
قال: الهى ارید الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى لیلة القدر،
قال: الهى ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبیحه فى لیلة القدر،
قال: الهى ارید النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى لیلة القدر،
قال: الهى ارید رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتین فى لیلة القدر. (4)

ترجمه:
موسی (علیه السلام)گفت:
خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بیدار شود،
گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند.
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد.
گفت‏: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبیحش را انجام دهد.
گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند.
گفت‏: خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

توضیح:

لیلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهراً مراد به قدر، تقدیر و اندازه‏گیرى است. خداى تعالى در آن شب حوادث یكسال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏نماید، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چیزهایى از این قبیل را مقدر مى‏سازد.

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور) ص 95
جمعى از نویسندگان

پى نوشتها:

1- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 256.
2- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 262.
3- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458.
4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.
بر گرفته از IMAMALINET.NET
ارائه دهنده مقاله (12) : محمد مهدی رفیعی تاریخ مطلب : 23/07/1384

قدر ؛ شب مقدرات
انا انزلناه فى لیلة القدر
و ما ادریک ما لیلة القدر

شب‌های قدر، عالی ‌ترین لحظات برای پیوند بنده و خالق و بهترین فرصت برای اندیشه در جهت بازگشت به خویشتن در اوج غرق گشتگی در دنیای مادی است.
**آنان که مأمن و پناهگاه امنی برای توسل می‌جویند، آماده شده‌اند تا در شب های دل کندن از هر آنچه انسان را به پستی و فراق از اصل کشانده، رهایی یابند و همچون آیینه‌ای، مهیا و آماده تجلی نور حق و خداشناسی شوند.

اکنون که بیش از نیمی از ماه پرفیض رمضان سپری شده، دل‌ها و قلب‌ها در دریای بیکران این ماه شسته و مطهر شده، تا در شب‌های ریزش باران رحمت الهی، به درگاه حضرتش انسی دوباره گیرد و برای کسب عافیت به دور از هر آلودگی دعا کند. در حقیقت حلقه اتصال بندگان با خالق هستی که از اول رمضان آغاز گشته است در شب‌های قدر به اوج خود می‌رسد.
**
درهای رحمت الهی گشوده شده، فرشتگان نظاره ‌گر اعمال و شب زنده‌داری‌های بندگان عاشقی هستند که سر بر سجده شکر ساییده و او را می‌خوانند تا اندکی از خوان بیکران رحمتش برای ادامه زندگی و ره توشه سفر آخرت به روی آنان گشوده شود.

"انا انزلناه فی لیله القدر" آیه‌ای از کلام وحی الهی که بارها شنیده و زمزمه کرده‌ایم، کلامی که انسان مانده در قفس دنیا و در بند مادیّات را به سوی شبی فرا می‌خواند که گویند از هزار شب برتر است.

"قدر" به معنای اندازه‌گیری است و از اسرار شب قدر نزول قرآن است و در این شب حوادث یک سال تا شب قدر سال آینده اعم از زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت بندگان تقدیر می ‌شود.

**در قرآن کریم آیه‌ای که بیان کند شب قدر چه شبی است، دیده نمی‌شود، تنها در آیه ‪۱۸۵‬سوره بقره اینگونه آمده است که "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" قرآن یکپارچه در ماه رمضان نازل شده است.

با استناد به این آیه معلوم می‌شود شب قدر یکی از شب‌های ماه رمضان است، اما این که کدام یک از شب‌های آن است، در قرآن کریم بیان نشده و تنها از روایات استفاده می‌شود.

اهمیت شب قدر به حدی است که بسیاری از امامان دین بر احیای این شب حتی در حال بیماری نیز سفارش کرده‌اند.**

****امام صادق(ع) به ابو بصیر می ‌فرماید: در هر یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم صد رکعت نماز بخوان، تا می‌توانی آن دو شب را تا سپیده صبح شب زنده داری کن، در آن دو شب غسل کن. ابوبصیر عرض کرد: اگر نتوانستم ایستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابیده بخوان.

اگر باز هم نتوانستم؟ ایرادی ندارد که سر شب کمی بخوابی و باقی مانده شب را به هر نحوی که می‌توانی به عبادت بپردازی، چون در ماه رمضان، درهای آسمان گشوده است، شیطان ها در زنجیرند و اعمال مؤمنان پذیرفته می‌شود.

از این حدیث بر می ‌آید که انسان در این شب باید به هر شکل ممکن عبادت و راز و نیاز با خالق را از دست ندهد زیرا در این شب که شیاطین در بند هستند، هیچ واسطه‌ای بین بنده و خالق نیست.****

**از پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز نقل است: از خداوند به دور باد و نفرین بر کسی که به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزیده نشود.

"انس بن مالک" از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمودند: ماه مبارک به شما رو آورده است و در این ماه شبی است که برتر از هزار ماه است و هر کس از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات بی‌نصیب مانده است و محروم نمی‌ماند از برکات شب قدر، مگر کسی که خویشتن را محروم کرده است.**

**از امام باقر (ع) نیز درباره به وجود آمدن شب قدر نقل است که اگر خداوند کارهای مؤمنان را چند برابر نکند به سر حد کمال نمی‌رسند، اما از راه لطف کارهای نیکوی آن‌ها را چند برابر می‌فرماید تا کاستی هایشان جبران شود.

براین اساس، راز سعادتمند شدن انسان‌ها در شب قدر، عمل اختیاری صالحی است که با عنایت خداوند، برکت یافته و چند برابر می‌شود.**

*قرآن را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:
*

**اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِیهِ، وَ فِیهِ اسْمُکَ الاَْکْبَرُ، وَ أَسْماؤُکَ الْحُسْنى، وَ مَا یُخافُ وَ یُرْجى، أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ. پس هر حاجت که دارد بخواهد. قرآن شریف را بر سر بگذارد و بگوید:

اللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِن مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلاَ أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ، پس ده مرتبه بگوید بِکَ یَا اللّهُ، ده مرتبه بِمُحَمَّد، ده مرتبه بِعَلِیٍّ، ده مرتبه بِفاطِمَةَده مرتبه بِالْحَسَنِده مرتبه بِالْحُسَیْنِ ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَر ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ مُوسى ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ده مرتبه بِالْحُجَّةِ پس هر حاجت که دارى طلب کن.**

اميدوارم در اين شب عزيز همه مسلمين و نيازمندان مشكلاتشون حل بشه

سخاوت و ايثار على عليه السلام

اذا جادت الدنيا عليك فجد بها على الناس طرا انها تتقلب فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلت و لا البخل يبقيها اذا هى تذهب (على عليه السلام)
سخاوت از طبع كريم خيزد و محبت و جاذبه را ميان افراد اجتماع برقرار مي‌سازد، شخص سخى هر عيبى داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است.
على عليه السلام در سخاوت مشهور و كعبه آمال مستمندان و بيچارگان بود هر كسى را فقر و نيازى مي‌رسيد دست حاجت پيش على عليه السلام مى‏برد و آن حضرت با نجابت و اصالتى كه در فطرت او بود حاضر نمي‌شد آبروى سائل ريخته شود.
حارث همدانى دست نياز پيش على عليه السلام برد، حضرت فرمود آيا مرا شايسته پرسش دانسته‏اى؟
عرض كرد بلى يا اميرالمؤمنين. على عليه السلام فورا چراغ را خاموش كرد و گفت اين عمل براى آن كردم كه ترا در اظهار مطلب خفت و شكستى نباشد.
روزى مستمندى به على عليه السلام وارد شد و وجهى تقاضا كرد، على عليه السلام به عامل خود فرمود او را هزار دينار بدهد عامل پرسيد از طلا باشد يا نقره؟ فرمود براى من فرقى ندارد هر كدام كه به درد حاجتمند بيشتر مي‌خورد از آن بده.
معاويه كه دشمن سرسخت آن حضرت بود روزى از يكى پرسيد: از كجا مي‌آئى؟
آن شخص از راه تملق گفت از پيش على كه بخيل‏ترين مردم است! معاويه گفت واى بر تو از على سخى‏تر كسى به دنيا نيامده است اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد طلا را زودتر از كاه مي‌بخشد.
ايثار مقدم داشتن ديگران است بر نفس خود و كسى تا تسلط كامل بر نفس نداشته باشد نمي‌تواند مال و جان خود را به ديگرى بدهد، اين صفت از سجاياى اخلاقى و صفات ملكوتى است كه در هر كسى پيدا نميشود. على عليه السلام با زحمت و مشقت زياد نانى تهيه كرده و براى فرزندان خود مى‏برد در راه سائلى رسيد و اظهار نيازمندى كرد حضرت نان را به او داد و با دست خالى به خانه رفت، روزى با غلام خود قنبر به بازار رفت و دو پيراهن نو و كهنه خريد كهنه را خود پوشيد و نو را به قنبر داد.

يكى از مباشران على عليه السلام عوائد ملك او را پيش وى آورده بود آن حضرت فورا درآمد خود را به فقراء تقسيم نمود. عصر آن روز همان شخص على عليه السلام را ديد كه شمشيرش را مي‌فروشد تا براى خانواده خود نانى تهيه كند.
على عليه السلام هيچگاه سائل را رد نمي‌كرد و مي‌فرمود: اگر من احساس كنم كه كسى از من چيزى خواهد خواست پيش از اظهار او در اجابت دعوتش پيشدستى مي‌كنم؛ زيرا حقيقت جود ناخواسته بخشيدن است.
على عليه السلام مي‌فرمود حاجتمندان حاجت خود را روى كاغذ بنويسند تا خوارى و انكسار سؤال در چهره آنها نمايان نشود. على عليه السلام چهار درهم پول داشت يكى را در موقع شب انفاق نمود و يكى را در روز و يك درهم آشكارا و يك درهم در نهان. آنگاه اين آيه نازل شد كه مفسرين شأن نزول آن را در مورد انفاق آن حضرت نوشته‏اند:
الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون (1) ؛ كساني كه اموال خود را در شب و روز، نهانى و آشكارا انفاق مي‌كنند براى آنها نزد پروردگارشان پاداشى است و ترس و اندوهى بر آنها نباشد. (2)
پس از قتل عثمان كه على عليه السلام به مسند خلافت نشست عربى نزد آن حضرت آمد و عرض كرد من به سه نوع بيمارى گرفتارم، بيمارى نفس، بيمارى جهل، بيمارى فقر! على عليه السلام فرمود مرض را بايد به طبيب رجوع كرد و جهل را به عالم و فقر را به غنى.
آن مرد گفت شما هم طبيب هستيد و هم عالم و هم غنى!
حضرت دستور داد از بيت المال سه هزار درهم به او عطاء كردند و فرمود هزار درهم براى معالجه بيمارى و هزار درهم براى رفع پريشانى و هزار درهم ‏براى معالجه نادانى. (3)
علماء و مفسرين عامه و خاصه نقل كرده‏اند على عليه السلام در مسجد نماز مي‌خواند و در ركوع بود كه سائلى در حالي كه سؤال مي‌كرد از كنار او گذشت و آن حضرت انگشتر خود را كه در دست داشت با اشاره به او بخشيد، سائل وقتى از او دور شد با رسول اكرم صلى الله عليه و آله برخورد نمود حضرت پرسيد چه كسى اين انگشتر را به تو داد؟ سائل اشاره به على عليه السلام نمود و گفت اين شخص كه در ركوع است. آنگاه آيه: انما وليكم الله و رسوله ... كه آيه ولايت بوده و ضمنا اشاره به خاتم بخشى آن حضرت است نازل شد. (4)
على عليه السلام تنها به بخشش مال اكتفاء نمي‌كرد بلكه جان خود را نيز در راه حق ايثار نمود، در شب هجرت به خاطر پيغمبر صلى الله عليه و آله از جان خود دست شست و به استقبال مرگ رفت، معنى پر مغز ايثار همين است كه جز على عليه السلام كسى بدان پايه نرسيده است.
على عليه السلام هيچگاه سائل را رد نمي‌كرد و مي‌فرمود: اگر من احساس كنم كه كسى از من چيزى خواهد خواست پيش از اظهار او در اجابت دعوتش پيشدستى مي‌كنم؛ زيرا حقيقت جود ناخواسته بخشيدن است.

ايثار مقدم داشتن ديگران است بر نفس خود و كسى تا تسلط كامل بر نفس نداشته باشد نمي‌تواند مال و جان خود را به ديگرى بدهد، اين صفت از سجاياى اخلاقى و صفات ملكوتى است كه در هر كسى پيدا نميشود. على عليه السلام با زحمت و مشقت زياد نانى تهيه كرده و براى فرزندان خود مى‏برد در راه سائلى رسيد و اظهار نيازمندى كرد حضرت نان را به او داد و با دست خالى به خانه رفت، روزى با غلام خود قنبر به بازار رفت و دو پيراهن نو و كهنه خريد كهنه را خود پوشيد و نو را به قنبر داد.

محدثين و مورخين، همچنين مفسرين ذيل تفسير آيات سوره دهر (هل اتى) هر يك با مختصر تفاوتى در الفاظ و عبارات در مورد ايثار على عليه السلام به طور خلاصه چنين نوشته‏اند كه حسنين عليهماالسلام مريض شدند پدر و مادر آنها و حتى خود حسنين نذر كردند كه پس از بهبودى سه روز به شكرانه آن روزه بگيرند. فضه خادمه منزل نيز از آنها پيروى نمود.
چون خداوند لباس عافيت به آنها پوشانيد به نذر خود وفا كرده و مشغول روزه گرفتن شدند، على عليه‌السلام سه صاع جو از شمعون يهودى كه همسايه‏شان بود قرض كرد و به منزل آورد حضرت زهرا عليهاالسلام روز اول يك صاع از آن را آرد نموده و (به تعداد افراد خانواده) پنج گرده نان پخت، شب اول موقع افطار سائلى پشت در صدا زد اى خانواده پيغمبر من مسكين و گرسنه‏ام از آنچه مي‌خوريد مرا اطعام كنيد كه خدا شما را از طعام‌هاى بهشتى بخوراند، خاندان پيغمبر هر پنج قرص را به مسكين داده و خود با آب افطار كردند.
روز دوم فاطمه عليهاالسلام ثلث ديگر جو را آرد كرد و پنج گرده نان پخت شامگاه موقع افطار يتيمى پشت در خانه حرف‌هاى مسكين شب پيشين را تكرار كرد باز هر پنج نفر قرص‌هاى نان را به او داده و خود با آب افطار كردند. روز سيم فاطمه عليهاالسلام بقيه جو را به صورت نان در آورد و موقع افطارى اسيرى پشت در آمد و سخنان سائلين دو شب گذشته را به زبان آورد. باز خاندان پيغمبر نان‌ها را به او دادند و خودشان فقط آب چشيدند روز چهارم حسنين عليهماالسلام چون جوجه مي‌لرزيدند. وقتى پيغمبر صلى الله عليه و آله آنها را ديد فرمود پناه مى‏برم به خدا كه شما سه روز است در چنين حاليد. جبرئيل فورا نازل شد و 18 آيه از سوره هل اتى را (از آيه 5 تا آيه 22) در شأن آنها و توضيح مقامات عاليه‏شان در بهشت برين به رسول اكرم صلى الله عليه و آله قرائت كرد كه يكى از آيات مزبور اشاره به انفاق و اطعام سه روزه آنها است آنجا كه خداوند تعالى فرمايد:
و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. (5)

و در آخر آيات نازله هم از عمل بي‌ريا و خالصانه آنها قدردانى‏كرده و فرمايد: ان هذا كان لكم جزاء و كان سعيكم مشكورا. يعنى البته اين (مقامات و نعمت‌هاى بهشتى كه در آيه‏هاى پيش آنها را توضيح داده) پاداش عمل شما است و سعى شما مورد رضايت و قدردانى است. (6)

تير غصه بر دل زارم نشست

تيغ دشمن فرق مولايم شكست

قلب مجنون سوي صحرا مي رود

حيدر امشب سوي زهرا ميرود

شهادت مولاي متقيان امير المومنين علي عليه السلام را به همه عدالت دوستان و شيفتگان آن حضرت تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.

سلام جناب حكايت بورس
از خدا مي خواهم كه عاقبت به خير بشيد به حق اين شباي بزرگ .
واقعا ممنون به خاطر اين مطالب به حق و زيبايي كه از مولا نوشتيد.
مخصوصا اين جمله كه تمام اين گفته ها را خلاصه ميكنه : سبحان الله! يك فرد و اين همه فضايل؟!

نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را

برکات محبت به امیر المومنین علی (علیه السلام)


در ماه مبارک رجب که متعلق به وجود مقدس امیرالمومنین علی (علیه السلام) است این حدیث نورانی و زیبا را در وبلاگ گذاشتم.

ای ماه رجب مرا به خود راه بده راهی تو نشان به سوی آن ماه بده

          ای ماه رجب توشهر حیدر هستی       از باب علی مرا به خود راه بده



از فرمایشات گهر بار پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در توصیف برکات محبت نسبت به امیرالمومنین علی (علیه السلام):
بدانید هرکس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد،مرا دوست داشته است و هرکس مرا دوست داشته باشد خدا از او راضی وخشنود است وهر کس خدا از او راضی وخشنود باشد پاداش اورا بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد فرشتگان برای او استغفار میکنند ودرهای بهشت به روی اوباز است تا از هر دری بخواهد وارد شود.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد خداوند پرونده عملش را به دست راست اودهد وهمانند پیامبران به حساب او رسیدگی میشود.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد ،از دنیا خارج نمی شود تا از آب کوثر بیاشامد واز درخت طوبی تناول نماید وجای خود را در بهشت ببیند.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد ،خدا جان دادن را برای اودر هنگام مرگ آسان میگرداند وقبر اورا باغی از باغهای بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند ملک الموت رابه سوی او میفرستد همانطور که نزد پیامبران میفرستد واز اوترس وحشت دیدن نکیر ومنکر را بر طرف میکند وقبرش را روشن وبه اندازه مسیر هفتاد ساله وسعت دهد وباروی سفید وارد قیامت شود.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند اورا در سایه عرش خود با صدیقین و شهداء وصالحین ساکن گرداند واورا ازوحشت بزرگ وترسهای قیامت ایمن گرداند.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند حکمت رادرقلب او وراستی ودرستی رابر زبان او جاری سازد ودرهای رحمت خود رابرای او باز کند.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،فرشته ای از زیر عرش پروردگار ندا کند:ای بنده خدا عمل را دوباره آغاز کن،خداوند گذشته های تورا بخشید و گناهانت را آمرزید.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند تاج کرامت را بر سر اونهد، لباس عزت براو بپوشاند ومانند برق زودگذراز صراط عبورکند وهیچگونه سختی هنگام گذشتن از آن نبیند.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند دوری از آتش و رهایی از نفاق واجازه عبور از صراط و ایمن بودن ازعذاب را برای او مینویسد.



آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد(علیهم السلام) از دنیا رود،فرشتگان با او مصافحه میکنند وارواح پیامبران به زیارت او آیند وخداوند تمام خواهشهای اورا برآورده گرداند.
آگاه باشید هر کس با دشمنی آل محمد(علیهم السلام) بمیرد،کافرازدنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با دوستی آل محمد(علیهم السلام) بمیرد،با ایمان از دنیا رفته است ومن بهشت را برای او ضمانت میکنم. نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 2:31 توسط رضا مقدم

آخرین نمازِ اولین نمازگزار

امام علی علیه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نماز گزارد. ایشان این موضوع را به طور مكرر اعلام فرمود و هیچ كس هم به مخالفت با ایشان برنخاست.
این مطلب را هم راویان شیعه نقل كرده‌اند و هم راویان اهل سنت. خود آن حضرت می‌فرمایند: اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول الله (ص) بالصلاه! (1)
بار خدایا من نخستین كسی هستم كه به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ كس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نیز فرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن كه كسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (2)

در نماز علی علیه السلام سخن‌ها رفته و كلام‌ها گفته و كتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازی كه در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد كه گوشش نمی‌شنید، چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی كه در آن از خوف خدا بر خود می‌لرزید و رنگ از رخسار مباركش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نماز علی علیه السلام جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا را باید از چشم او دید.
نقل است كه پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی علیه السلام، یكی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی علیه السلام را برایم توصیف كنی!» ضرار - كه حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود-
*لب به سخن گشود: «شبی علی علیه السلام را در محراب عبادتش دیدم كه از خوف خدا چون مارگزیدگان به خود می‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ...»، و كلام ضرار كه بدین جا رسید، معاویه گریان شد!* (3)
علی علیه السلام كه اولین نمازگزار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است و ركعت به ركعت نمازش و تكبیر به تكبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است، هر چند كه قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده:
آن شب - شب نوزدهم ماه رمضان - مكرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛ باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است كه مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزیمت كه رسید، آهنگ رفتن كرد. ام كلثوم (سلام الله علیها) كه میزبان حضرتش بود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی علیه السلام شد و از ایشان درخواست كرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع كرد و فرمود: «از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در ركاب قضای الهی نهاد و به راه افتاد.
زمین بر آن بود كه آهنگ حركت خود را به گام‌های علی علیه السلام متصل كند. چشم‌های ناسوتیان در تمنای ماندن، تند آب اشك ساز كردند و لاهوتیان، دست تمنا بر كنگره عرش ساییدند و ام كلثوم (س)، درمانده از همه چیز و همه جا، خون جگر بدرقه راه علی علیه السلام كرد.
در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیك و گویی مانع از رفتن ایشان شدند، اما شهادت علی علیه السلام، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلة القدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی علیه السلام دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در كمربند او انداخت و این آخرین حربه زمینیان برای بازداشتن علی علیه السلام از رفتن بود. علی علیه السلام از در كه گذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی علیه السلام كسی نبود كه از شهادت بگذرد كه سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته... كمربند خود را محكم بست و خطاب به خویش فرمود: «ای علی! كمربندت را محكم ببند و برای مرگ آماده شو.»
كوچه‌ها را یكی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این كه به مسجد رسید. ابتدا چند ركعت نماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر از حیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود كه علی علیه السلام بر ماذنه مسجد كوفه فریاد زد!
آن شب تمام اهالی كوفه نوای دلنشین اذان علی علیه السلام را شنیدند. یتیمان در خواب فرو رفته كه خواب پدر می‌دیدند، با شنیدن صدای علی علیه السلام ، از خواب برخاستند و چون دریافتند علی علیه‌السلام بیدار است، احساس آرامش و امنیت كردند و غم بی‌پدری از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست.
آری این بانگ اذان علی علیه السلام است؛ پدر یتیمان كوفه همو كه تمام یتیمان كوفه، لذت نشستن بر زانویش را تجربه كرده و از دست پر كرمش نان و خرما خورده‌اند و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش كرده‌اند.
... و علی علیه السلام برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد ... خفتگان را بیدار كرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شكم دراز كشیده و خود را به خواب زده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز كه وقت نماز است و این چنین (به روی شكم) نخواب كه خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب كه خواب مومنان است و یا به طرف چپ بخواب كه خواب حكیمان است و یا به پشت بخواب كه خواب پیامبران (ع) است... قصدی در خاطر داری كه نزدیك است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم كه در زیر جامه‌ات چه پنهان كرده‌ای... .» پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود ... علی علیه السلام به آرامی تكبیر گفت و به ركوع رفت... ابن ملجم كه در كنار ستونی به كمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید ... علی علیه السلام سر از ركوع برداشت و به سجده رفت ... قلب كثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید ... علی علیه السلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دوید ... شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر كرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد و فرق علی علیه السلام تا سجده‌گاه شكافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الكعبه.» و جبرییل، عزادار و مویه كنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:
سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمان محكم از هم گسست. پسر عموی پیامبر كشته شد، جانشین برگزیده كشته شد، علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها كشته شد.

پاورقی:

. 1- نهج البلاغه، خ131 .
. 2- الغدیر / 3/221 .
. 3- گفتارهای معنوی شهید مطهری/ 63 .

** "محمدزاهد غیاثی"**

حقوق مردم در کلام امیرمومنان

آگاهان به زبان و ادبیات عرب نهج البلاغه را " دون کلام خالق و فوق کلام مخلوق" توصیف کرده اند. و به راستی برای کسی که اندک آشنایی به زبان عربی داشته باشد، نثر آهنگین و قوی و در عین حال نغز و پرمعنای نهج البلاغه بس شگفت آور و زیبا می نماید.
در این مقال بنا نداریم از زیبایی های کلام حضرت امیر سخن گوئیم، که آن از عظمت، در کتابی هم نمی گنجد. بلکه درصدد هستیم گوشه ای از نحوه حکومت و ولایت حضرت امیر را در کلام ایشان جستجو کنیم. در نامه های متعددی که امیرالمومنین به کارگزاران خود در ولایات گوناگون نوشته (و معروفترین آنها نامه به مالک اشتر حاکم مصر) بسیار بر حسن رفتار با مردم سفارش نموده است. در این میان نگارنده دو نامه از حضرت امیر یعنی نامه های 5 و 25 را برگزیده است که با اشاراتی کوتاه، به آن خواهیم پرداخت.
در این نامه ها در خواهیم یافت که از نگاه امیرالمومنین حق خداوند همان حق مردم است. "ناس" در کلام امیرالمومنین جایگاه بسیار بلندی دارد. چرا که خداوند هم خود را "رب الناس" ، "ملک الناس"، و "اله الناس"(1) معرفی کرده است و همینطور در قرآن کریم آنگاه که خداوند از قرض الحسنه و فضیلت و پاداش بی شمار آن یاد می کند می فرماید: " یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له."(2)

در این آیه کلمه "الله " جانشین "ناس" شده است چرا که مردم ا ز قرض الحسنه منتفع می شوند و گیرنده آن هستند و این مرتبه ی" مردم " را در مکتب اسلام می نمایاند.
و علی هم که پرورده این مکتب است از همین حساسیت نسبت به حقوق مردم برخوردار است.
حقوق بشر را در کلام امیرالمومنین باید یافت نه در قطعنامه‌ها و دستورالعمل های امروزین. حضرت امیر حتی در پرداخت زکات که بر هر مسلمانی واجب است تجسس را از سوی ماموران مانع می شود و پرداخت زکات را به خود مردم وا می‌گذارد.

به نهج البلاغه بازگردیم:
نامه 5: به اشعث بن قیس عامل امام در آذربایجان .
"حوزه فرمانروائیت طعمه تو نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو، و از تو خواسته اند که فرمانبردار کسی باشی که فراتر از توست. تو را نرسد که خود هر چه خواهی رعیت را فرمان دهی." توجه داشته باشید که حضرت امیر به عامل خود تذکر می دهند که حاکم مطلق العنان بر مردم نیست بلکه باید در برابر خداوند و همچنین امام پاسخگو باشد. "یا خود را درگیر کاری کنی مگر آن که دستوری به تو رسیده باشد. در دستان تو مالی است از اموال خداوند، عزوجل، و تو خزانه‌دار هستی تا آن را به من تسلیم کنی. امید است که من برای تو بدترین والیان نباشم." در اینجا نیز حضرت امیر بیت المال مسلمین را مال خداوند می دانند و بر نگهداری از آن سفارش بسیار می کنند.

"امام و حکمران امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنهاست، از این دو - حکمران و مردم - اگر بناست یکی برای دیگری باشد این حکمران است که برای توده محکوم است، نه توده محکوم برای حکمران."(3)
کلمه رعیت در کلام امیرالمومنین به فراوانی آمده است همچنین است در نامه فوق الذکر به جاست که اشاره کوتاهی به این کلمه داشته باشیم: " این لغت از ماده رعی است که به معنی حفظ و نگهبانی است، به مردم از آن جهت کلمه رعیت اطلاق شده است که حکمران عهده دار حفظ و نگهبانی جان و حال و حقوق و آزادی های آنهاست."(4) در اینجا می بینیم که جان، مال، حقوق و آزادی انسان در یک مرتبه و از یک درجه اهمیت برخوردار است . و این شیوه اهل بیت مکرم اسلام و نگاه واقع بینانه آنان نسبت به حقوق مردم است.

*"در بخشنامه های علی(علیه السلام) حساسیت عجیبی نسبت به عدالت و مهربانی به مردم و محترم شمردن شخصیت مردم و حقوق مردم مشاهده می شود که راستی عجیب و نمونه است."(5)*
نمونه ایی بر این مدعا، نامه 25 از نهج البلاغه است که حضرت امیر به یکی از ماموران جمع آوری زکات فرستاده اند: رأفت علی و صیانت از حقوق مردم در این کلام موج می زند:

"در حرکت آی با پرهیزگاری و ترس از خداوندی که یگانه است و او را شریکی نیست، زنهار، مسلمانی را مترسانی و اگر خود نخواهد به سراغش مروی و بیش از آنچه حق خداوند است از او مستانی." عجبا از این مرد حق و عدل که اینگونه حق مردم و آرامش آنان را پاس می دارد.
"... چون به قبیله ایی برسی بر سر آب آنها فرود آی و به خانه هایشان داخل مشو. آنگاه با آرامش و وقار به سوی ایشان رو تا به میانشان برسی. سلامشان کن و تحیت گوی و در سلام و تحیت امساک منمای. سپس بگوی که ای بندگان خدا، ولی خدا و خلیفه او مرا به نزد شما فرستاده تا سهمی را که خدا در اموالتان دارد بستانم. آیا خدا را در اموالتان سهمی هست که آن را به ولی خدا بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، به سراغش مرو و اگر کسی گفت: آری بی آنکه او را بترسانی یا تهدیدش کنی، یا بر او سخت گیری، یا به دشواریش افکنی، به همراهش برو و آنچه از زر و سیم دهد، بستان و اگر او را گاو و گوسفند و شتر باشد جز به اجازت صاحبانش به میان رمه مرو، زیرا که بیشتر آنها از آن اوست... ."
حقوق بشر را در کلام امیرالمومنین باید یافت نه در قطعنامه‌ها و دستورالعمل های امروزین. حضرت امیر حتی در پرداخت زکات که بر هر مسلمانی واجب است تجسس را از سوی ماموران مانع می شود و پرداخت زکات را به خود مردم وا می‌گذارد.
"... پس مال را هر چه هست به دو بخش کن. و صاحب مال را به گزینش یکی از آن دو بخش مخیر گردان و در آنچه برای خود بر می گزیند، متعرضش مشو .
سپس باقی را باز به دو بخش کن و باز او را در گرفتن یکی از آن دو بخش مخیر نمای و در آنچه برای خود بر می‌گزینند سرزنش منمای، و پیوسته چنین کن تا آن قسمت که حق خداوند در آن است، بر جای ماند. پس سهم خدا را از او بستان و اگر پنداشت که مغبون شده و خواست آنگونه قسمت کردن را بر هم زند، از او بپذیر و بار دیگر دو قسمت را یکی کن و باز قسمت از سر گیر." در ادامه این نامه حضرت امیر مامور زکات را به رعایت احوال رمه‌هایی که به عنوان زکات جمع آوری شده‌اند سفارش می‌کند و حتی حق حیوان را هم فرو نمی‌گذارد.
و در پایان " اگر چنین کنی، اجر تو بزرگ باشد و تو را به رستگاری، ان شاءالله، نزدیکتر سازد."(6)

پی‌نوشت‌ها:

1- اشاره به سوره ناس ، آیات 1 تا 3.
2- سوره حدید، آیه 11.
3- شهید مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 128.
4- همان، ص، 128.
5- همان، ص 133.
6- از ترجمه عبدالحمید آیتی بر نهج البلاغه.

قدر = شرف و منزلت
((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب، قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر؛ يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره))، يعنى عظمت و شأن خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر))؛ آن شب را قدر ناميدند، از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است، زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است، چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى، براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شأن آن نازل شده است.

قدر = تنگی و ضيق
يكي از معانى (قدر) ضيق و تنگى است.
اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب، تنگ مى شود. زمين در اين شب، سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم، هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).

*قدر = تقدير و اندازه گيرى
بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند؛ چون در اين شب، همه چيز اندازه گيرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب، سرنوشت افراد، جامعه، حوادث و پيش آمده، مانند جنگ، زلزله، پيروزى، شكست، سعادت و شقاوت و...است. در اين شب، سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد، بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند؛ هر كار كه مشحون به حكمت است، نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام، در اين شب تقدير كنند). *

امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصير) فرمودند:
(يا ابا محمد، يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث)؛ اى ابو محمد، در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزیها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد؛ پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت، تقدير امور مى فرمايد، به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.
قدر، باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر، زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند؛ برخى، هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذ ناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا).

آزادى در نهج البلاغه



آزادى در مكاتب مختلف بنا بر انسان‏شناسى و جهان‌بینى آن مكتب تعاریف گوناگونى دارد. مكاتب مختلف گاه آزادى را مطلق فرض كرده‏اند و گاه انسان را فاقد هرگونه آزادى معرفى مى كنند. بدون تردید اسلام به منزله یك مكتب حیات‏بخش، كه ضامن سعادت دنیا و آخرت پیروان خویش است، نمى‌تواند در باب "آزادى" و حدود آن سخنى نگفته باشد.
براى یافتن جایگاه آزادى در این نظام فكرى و سیاسى، باید مفاهیمى وابسته به این مفهوم را مورد توجه قرار دهیم؛ چرا كه غفلت از این كلى‌نگرى، درك نادرست این مقوله مهم و حیاتى را موجب خواهد شد. بهترین روش پاسخگویى به سوال‌هایى با موضوع آزادى، مراجعه به منابع مهم اسلامى به خصوص كتاب نورانى نهج‏البلاغه است.

اثبات آزادى انسان

خداوند مبناى آفرینش انسان را چه قرار داده است؟ آیا او را موجودى آزاد آفریده یا فاقد اختیار و آزادی؟
اگر آزاد است، این آزادى محدود است یا نامحدود؟
با بهره‌گیری از فرمایشات امام علی و نظر ایشان درباره چگونگی آفرینش انسان می‌توان به این پرسش‌ها پاسخ داد. حضرت در خطبه اول نهج البلاغه اینگونه بیان مى‌كنند: "خداوند متعال آدم را در مكانى كه وسایل عیش و آزادیش فراهم بود، جاى داد و جایگاه او را ایمن گردانید... ." (1)
در این خطبه، امام، داستان آفرینش انسان را بیان مى‌كند. انسان در بهشت از آزادی برخوردار بود: اى آدم و حوا! شما آزادید تا از تمام نعمت‌هایى كه در بهشت برایتان نهاده‏ام استفاده كنید؛ ولى هرگز به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمكاران خواهید شد. پس خداوند علیرغم آزادی‌هایى كه در اختیار انسان قرار داده بود، محدوده‏اى براى او قرار داد كه تخطی از آن جایز نبود. به عبارت دیگر انسان در بهشت دارای آزادی مطلق نبود و خداوند حدودى براى او قرار داده بود كه از آن تجاوز نكند.
آزادی‌هاى انسان خواسته یا ناخواسته، از چند جهت محدود مى‌شود؛ و او نمى‌تواند این محدودیت‌ها را از پیش روی بردارد، ولی این امكان وجود دارد كه تا حدودی با استفاده از خرد و دانش از یك سو و بهره‌گیری از نیروى اراده و راهنمایی‌های امام از سوى دیگر، تغییراتى در بعضى از این عوامل محدود كننده ایجاد كند و آنها را با خواسته‏هاى خویش منطبق سازد و سرنوشت خویش را در دست گیرد.

اصل آفرینش انسان بر مبناى آزادى است، آزادى نیز محدود به حدودی است كه سرپیچى از آن به زیان انسان خواهد بود. این اصل وجودی به شرایط مكانی ارتباطی ندارد. لذا می‌توان ادعا كرد كه از انسانی كه در بهشت آزاد بوده است، پس از هبوط به زمین، سلب اختیار و آزادی نشده است.
"خداوند سبحان بندگانش را به اختیار امر كرده، با بیم و ترس (از عذاب) نهى فرموده، به (اعمال) آسان تكلیف كرده و به كار دشوار دستور نداده است. او كردار اندك را پاداش بسیار عطا می‌فرماید، نافرمانى از او نشان هزیمت او و فرمانبرداری سلب اختیار (از بندگانش) نیست... ."(2)
***حضرت در نامه‏اى به مالك اشتر او را به پرهیزكارى و ترس از خدا... امر مى‌فرماید كه نفس خود را هنگام شهوات و خواهش ها فرو نشاند.(3)*
"دورى كن از كارى كه نظایر آن را نپسندى، و نفس خود را به آنچه خدا به تو واجب گردانیده وادار به امید پاداش و ترس از كیفرش... ."(4) **
**
**حدود آزادى

بدیهى است كه انسان در عین این كه از منظر علوم نظری آزاد آفریده شده است، براى ساختن محیط مطلوب خود و یا برای دستیابی به آنچه دوست می‌دارد و می‌پسندد، محدودیت‌هاى فراوانى دارد و آزادى او، یك آزادى نسبى است؛ آزادى‌ای كه در داخل یك دایره و یا محیط بسته، محدود است، ولی در عین حال در همین محدودیت، مى‌تواند آینده‏اى سعادت‏بخش یا سیاه و تاریك براى خود برگزیند.(5)
آزادی‌هاى انسان خواسته یا ناخواسته، از چند جهت محدود مى‌شود؛ و او نمى‌تواند این محدودیت‌ها را از پیش روی بردارد، ولی این امكان وجود دارد كه تا حدودی با استفاده از خرد و دانش از یك سو و بهره‌گیری از نیروى اراده و راهنمایی‌های امام از سوى دیگر، تغییراتى در بعضى از این عوامل محدود كننده ایجاد كند و آنها را با خواسته‏هاى خویش منطبق سازد و سرنوشت خویش را در دست گیرد.(6) از جمله عواملى كه آزادى فرد را محدود مى‌كند و انسان مى‌تواند خود را از قید آن برهاند، عوامل اجتماعى است.
پاداش و جزاى اخروى كه در سخن حضرت آمده است، نشانه دیگری از آزاد بودن فرد است؛ انسان مختار است كه عمل نیك انجام دهد و در قبال آن پاداش بگیرد و یا این كه از آن سر باز زند و مجازات شود. زیرا هیچگاه بر عملی اجباری پاداش یا مجازات تعلق نمی‌گیرد؛ پاداش و جزا زمانى معنا مى‌یابد كه انسان آزاد باشد از بین دو راه، راه صحیح را انتخاب كند و پاداش یابد و یا راه خطا رود و مستحق جزا شود.

كارهاى آسان و پاداش بسیار در برابر انجام آن، میل و رغبت عمل به چنین كاری را در انسان بر می‌انگیزد، و كاری كه با رغبت انجام شود اجبار در آن راه ندارد. زیرا اگر وظایف انسان از حدّ طاقت و قدرت او خارج بود، بسیارى از انسان‌ها با میل و رغبت، فرامین الهى را انجام نمى‌دادند و فقط بر اساس قوانین، به وظایف خود عمل می‌كردند.
پاداش و جزاى اخروى كه در سخن حضرت آمده است، نشانه دیگری از آزاد بودن فرد است؛ انسان مختار است كه عمل نیك انجام دهد و در قبال آن پاداش بگیرد و یا این كه از آن سر باز زند و مجازات شود. زیرا هیچگاه بر عملی اجباری پاداش یا مجازات تعلق نمی‌گیرد؛ پاداش و جزا زمانى معنا مى‌یابد كه انسان آزاد باشد از بین دو راه، راه صحیح را انتخاب كند و پاداش یابد و یا راه خطا رود و مستحق جزا شود.

امام علی (علیه السلام) در یكى از خطبه‏هاى خود در مذمت مردم شهر بصره چنین مى فرماید: " هر كه در میان شما اقامت كند، گروگان گناه خود می شود و كسى كه شما را ترك كند، رحمت پروردگارش را درك می كند."(7)
حضرت در این خطبه بر تاثیر عوامل اجتماعى بر افراد تاكید مى كند، ایشان مى فرماید: هر كس در بین اهل بصره زندگى كند، در معرض گناه خواهد بود؛ و یا در آن محیط، عواملى وجود دارد كه آزادى انسان را در انجام اعمال نیك محدود مى كند. در چنین محیطى كه افرادش به راحتى مرتكب گناه مى‌شوند، زندگی سالم و آمیخته با سعادت دشوار است، ولى غیر ممكن نیست، چرا كه در این جوامع، محدوده آزادى انسان تنگ‌تر مى شود ولى از میان نمى رود.
چنین موردى حتى براى خود حضرت نیز پیش آمده ‏است، ایشان در زمان خلافت سه خلیفه، هر چند آزادى عمل چندانى نداشتند، و در رأس حكومت نبودند ولى هیچگاه از انجام فعالیت هاى خود باز نمى‌ایستادند و از گفتن سخن حق ابایى نداشتند و همیشه این موضوع را بیان مى كردند كه خلافت حق مسلم ایشان است و آن سه تن حق ایشان را غصب كرده‏اند.
انسان همیشه از انجام عملى كه به او آسیب رساند، می‌پرهیزد و در این امر تا بدانجا پیش می رود كه كارهاى خود را با توجه به میزان سود و زیانی كه به او می رسانند انجام می دهد. پس عقل سلیم نمى پسندد كه به صرف آزادى در انجام عملى كه پایان آن جز زیان نیست، آن كار را انجام دهد.
امام علیه‏السلام به كارگزاران خود درباره رفتار با مردم مشرك چنین مى فرماید:" كشاورزان شهرى كه تو در آن حكمفرما هستى از درشتى و سخت دلى و خوار داشتن و ستمگرى تو شكایت كرده‏اند و من اندیشیدم، آنان را شایسته نزدیك شدن تو ندیدم، به جهت آن كه مشرك هستند؛ و نه در خور دور شدن و ستم كردن به جهت آن كه (با مسلمانان) پیمان بسته‏اند. پس با ایشان مهربانى آمیخته با سختى را شعار قرار ده و با آنها بین سخت دلى و مهربانى رفتار كن."
حضرت علی علیه السلام در زمان خلافت سه خلیفه، هر چند آزادى عمل چندانى نداشتند، و در رأس حكومت نبودند ولى هیچگاه از انجام فعالیت هاى خود باز نمى‌ایستادند و از گفتن سخن حق ابایى نداشتند و همیشه این موضوع را بیان مى كردند كه خلافت حق مسلم ایشان است و آن سه تن حق ایشان را غصب كرده‏اند.

در نهج البلاغه نمونه‏هاى زیادى وجود دارد كه امام علی(علیه السلام) به خاطر مصلحت‌هایی، آزادى مردم و یا خود را محدود كرده و دلیل را چنین بیان داشته است كه انجام این عمل عواقب سوئى براى فرد به دنبال داشته است. از جمله این موارد، خطبه‏اى است كه بیان می كند عقیل به قصد درخواست سهم بیشترى از بیت‏المال نزد حضرت آمد و گمان مى كرد كه حضرت نیز به دلیل رابطه خویشاوندى، خواسته او را اجابت می كند. حضرت چنین مى فرماید: "سوگند به خدا(برادرم) عقیل را در فقر و پریشانى شدید دیدم كه یك من گندم(از بیت‏المال) شما را از من درخواست كرد،
و كودكانش را پریشان مى دیدم با موهاى غبارآلوده و رنگ هاى تیره، گویا رخسارشان با نیل سیاه شده بود، پای می فشرد، و من گفتارش را می شنیدم و او گمان مى كرد دین خود را به او میفروشم و از روش خویش دست برمیدارم و دنبال او مى روم، پس آهن پاره‏اى براى او سرخ كردم و نزدیك تنش بردم تا عبرت بگیرد؛ از درد آن مانند ناله بیمار نالید، و نزدیك بود از اثر آن بسوزد. به او گفتم: اى عقیل، مادران در سوگ تو بگریند، آیا از آهن پاره‏اى كه آدمى آن را براى بازى خود سرخ كرده، مینالى، و مرا به سوى آتشى كه خداوند قهار آن را براى خشم افروخته، مى كشانی؟ آیا تو از رنج مى نالى و من از آتش دوزخ ننالم؟"(8)
حضرت علی علیه‏السلام با وجود توانایى و آزادى عمل، از انجام خواسته برادر خود سر باز زدند؛ چون عاقبت كار خود را مى دانستند. امام با علم خود به سرانجام این كار آگاه بودند و آن را به صلاح خود و برادرشان نمى دیدند، لذا از آزادى خود در استفاده از بیت‏المال، سود نبردند و آن را محدود كردند. امام نه تنها در مورد خودشان بلكه نسبت به كارگزاران نیز احساس مسؤولیت مى كردند و هرگاه آنان از آزادی هاى خود بر خلاف مصلحت خود و جامعه استفاده مى كردند، به آنها تذكر می دادند.
امام علی علیه‏السلام در ادامه همین خطبه مى فرماید: "و آنان كه (ساختمان ها) برافراشته و بیاراسته اند، و خانه و باغ و اثاثیه جمع كرده و به گمان خود براى فرزند در نظر گرفته‏اند، كه همه آنها را به محل بازپرسى و رسیدگى به حساب و جاى پاداش و كیفر بفرستد، زمانی كه فرمان قطعى صادر شود، عقلى كه از گرفتارى خواهش رها باشد و از وابستگی هاى دنیا سالم ماند بر این قباله گواه است."(9)
تقوا از دیگر مواردى است كه برخى آن را محدود كننده آزادى مى دانند. برای خروج انسان از زندگى حیوانى و ورود به زندگى انسانى لازم است از اصول معینی تبعیت كند، و در یك چهارچوب مشخص قرار گیرد و از آن حدود تجاوز نكند. این همان تقوا است. عوامل مختلفى این چهارچوب را تعیین می‌كنند، گاهى خود فرد تعیین كننده آنها است و در بعضى موارد جامعه براى انسان مقرّرات و حدودى را تعیین مى كند، و در برخی موارد دین این وظیفه را به عهده مى گیرد. پس تقوا تنها در چارچوب دیندارى معنا نمی شود، بلكه لازمه انسانیت انسان است و باید در تمام زمینه‏هاى اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و دیگر جوانب زندگی انسان مطرح و جاری باشد.
تقوا محدودیت‏هایى را ایجاد می كند و اكنون این سؤال مطرح است كه آیا تقوا مى تواند محدود كننده آزادى آدمی باشد یا خیر؟
حضرت علیه‏السلام با وجود توانایى و آزادى عمل، از انجام خواسته برادر خود سر باز زدند؛ چون عاقبت كار خود را مى دانستند. امام با علم خود به سرانجام این كار آگاه بودند و آن را به صلاح خود و برادرشان نمى دیدند، لذا از آزادى خود در استفاده از بیت‏المال، سود نبردند و آن را محدود كردند. امام نه تنها در مورد خودشان بلكه نسبت به كارگزاران نیز احساس مسؤولیت مى كردند و هرگاه آنان از آزادی هاى خود بر خلاف مصلحت خود و جامعه استفاده مى كردند، به آنها تذكر می دادند.

در پاسخ می توان گفت كه تقوا نه محدودیت كه نوعى مصونیت است؛ به تعبیر دیگر، محدودیتى عین مصونیت است. برای روشن شدن مطلب یك مثال مى آوریم:
انسان براى خود خانه‏اى مى سازد و به منظور این كه از سختی هاى بسیارى و از سرما و گرما در امان باشد، آن را محكم و استوار مى كند و یا بنا به فصل لباس های متفاوت می پوشد تا از سرما و گرما آسیب نبیند. حال آیا كسى مى تواند بگوید كه انسان با این كارها خود را محدود كرده و آزادى خود را از دست داده است؟ تقوا نیز براى انسان حكم خانه و جامه را دارد. آیا اگر كسى ملبس به تقوا شد، باید گفت روح خود را در محدودیت قرار داده است؟ و یا روح خود را از جمیع بلایا مصون داشته است؟(11)